روزمرگی های 12 ماهگی
روز ها به سرعت برق و باد گذشت و الان دردونه خونه ما یک ساله شده
امروز که دقیقا 12 ماهه یا به عبارتی همون یک ساله شده نسبت به ماههای قبل پیشرفت پسریمون بیشتراز همیشه بوده 
اندر احوالات این ماه مهم اول از همه باید بگم که دیروز وروجک رو بردم که واکسن یک سالگیش رو بزنه صبح که بیدار شد خبرنداشت که امروز چی میشه و خیلی شاداب و سرحال همین که دید لباساشو آوردم که آماده بیرون رفتنش کنم خوشحال شد و شروع کرد دووید طرف در و همش میگفت ددد... 
اونجا که رسیدیم بردمش تو اتاق واکسن نمیدونم این پسر آخه چه حسی از آمپول داشته تا حالا همین که چشمش به واکسن افتاد شروع کرد به جیغ زدن و این شد که گریه آقا شروع شد
به هر زحمتی بود واکسن رو توی دستش زدن و بعدش چندتا از مامانا که اونا هم نی نی هاشون رو آورده بودن واسه واکسن میومدن پیشش که نازش کنن و کاری کنن گریه نکنه ولی این آقای کوچک نگاه مامانا که میکرد یه لحظه آروم میشد و عین کسی که داغش تازه میشه دوباره با صدای بلندتر میزد زیرگریه
هرکاری کردم بتونم ازاین لحظه عکس بگیرم نزاشت چون فکرمیکرد اگه تنهاش بزارم دوباره قرار واکسنش بزنن واسه همین سفت بغلم رو چسبیده بود تا اینکه دیگه بیخیال همه چیز شدیم و برگشتیم 



دیگه از این ماه بگم که خیلی راحت از مبل به تنهایی میاد پایین یعنی اول میشینه و خودش رو برعکس میکنه و یواش یواش پاهاش رو میزاره زمین و میاد پایین.البته این وروجک از همون 6 ماهگی که چهاردست وپارفتن رو شروع کرد چون مبل هامون هم طوری هستن که دسته ندارن خیلی راحت میرفت ازشون بالا ولی الان پیشرفتش واسه پایین اومدنش بود 
کنترل تلویزیون رو به خوبی میشناسه و هروقت میخوادنگاه برنامه کنه میادجلو من و میگیرتش روبرو تلویزیون و نگاه من میکنه که واسم بیار
موقع تماشا کردن هم حتما باید بره روی مبل دراز بکشه و پاهاش رو روی هم بندازه و حتما هم کنترل توی دستش باشه 

خیلی خوب معنی خداحافظی رو میدونه و واسمون بای بای میکنه
این ماه دیگه واقعا به راحتی میدوید مخصوصا وقتی از جلو چشماش میرفتم کنار میدونست که حتما تو آشپزخونه هستم و سریع خودش رو میرسوند اونجا 
خیلی خوب فرق دست زدن وسینه زدن رو میدونه همین که آهنگ پخش میشه شروع میکنه به دست زدن
به آهنگ هم خیلی علاقه داره 
الان هم که راهپیمایی تاحرم امام حسین رو ازشبکه 3 نشون میده پسرم شروع میکنه سینه زدن ولی یکم پایین رو شکمش میزنه 

این لباسا رو هم هنوز به دنیا نیومده بود که خاله فاطی واسش گرفته الان تنش کردم دیدم که اندازشه 


اینم از بازی های پسر من








دیگه در امر غذا خوردن به خودکفایی کامل رسیده و اصلا به کسی احتیاج نداره
حتما باید همه چیز رو خودش با دست خودش دهن بزاره 


اینم از میوه و تخمه شکوندنش




این هم از نوع جدید دوچرخه سواری


موقع بیرون رفتن هم دیگه علاقه ای به نشستن توی کالسکه نداره و باید حتما خودش راه بره و اصلا هم نباید دستش رو بگیریم


پسرم علاقه زیادی هم به سازهای باباش داره 
از بین اسباب بازیهاش فقط ماشین دوست داره اونم نه به خاطر اینکه پسره و همه پسرا ماشینی هستن بلکه فقط به خاطر چرخوندن تایرهاش 
اول یه تعجب کوچولو 

حالا هم تایرا بگیر که اومدیم 


فقط یه چیز رو باید این آخر کاری بگم که خیلی ناراحتم میکنه
این آقا پسر ما اصلا و در هیچ شرایطی نمیزاره من از جلو چشماش برم کنار اصلا با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه و فقط هر جاکه من میرم اونم پشت سرم میدوه و میاد
خدا نکنه بخوام پای گاز یا ظرفشویی بایستم و کاری کنم دیگه میاد وسط پاهام می ایسته و گریه میکنه که بیا کنار و نمیزاره من حتی غذا درست کنم
من دیگه واقعا نمیدونم چیکار کنم 





روزمرگی های 12 ماهگی 


